هدف گذاري به روش اسمارت
هدف گذاري smart به طور واضح مشخص ميكند كه هدفهاي شما چه چيزهايي هستند و با چه ميزان تمركز و تلاش ميتوانيد به آنها دست پيدا كنيد و با چه ميزان زمان و منابعي كه در دسترس داريد اهداف دستيافتني خواهند بود. به اين شكل با احتمال بيشتري به خواستهها و آرزوهاي خود نزديك خواهيد شد.
روش اسمارت يك مدل است مدلها درست و نادرست نيستند بلكه مفيد و غير مفيدند. چون آنها براي سادهسازي حقايق پيچيده هستند. رسيدن به هدف وموفقيت يكي از پيچيدهترين پديدههاي وضعيت انسانيست كه عوامل زيادي درمحقق شدن و نشدن آن دخالت دارند. مدل اسمارت اگر در موارد درست بهكار رود سبب افزايش شانس موفقيتمان ميشود. بسياري از افراد در طول زندگي همواره در حال تلاش و فعاليت هستند و در انتهاي روز نيز باز زمان كم مي آوردند؛ نكته قابل توجه اين است كه اين افراد در واقع كار كمي دارند! هدف گذاري اسمارت مي تواند براي اين افراد مفيد باشد.
نقدي بر هدف گذاري اسمارت
در اين بخش بعد از بيان تعريف مدل اسمارت به بيان نقدهاي جالب در اين باب مي پردازيم. نبايد فكر كنيم بحث هدفگذاري و آموزش هدف گذاري و انتخاب مسير در زندگي و به طور خاص، هدفگذاري SMART صرفاً ناشي از خلاقيت ذهني جورج دوران يا بازيهاي تجاري كساني مانند آنتوني رابينز و برايان تريسي بوده است. محققان حوزهي روانشناسي و مديريت تقريباً از دههي شصت ميلادي (حدود سالهاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰) به شكل جدي به بحث هدفگذاري پرداختهاند.
بزرگترين و شناختهشدهترين فردي كه در اين حوزه كار كرده ادوين لاك (Edwin Locke) بوده است. او حدود چهار دهه به تحقيق در زمينهي هدفگذاري پرداخته است (نمونه مقاله ادوين لاك – مرور چهار دهه تحقيق هدفگذاري). تحقيقات لاك و ساير كساني كه در كنار او و به دنبال او در زمينهي هدفگذاري كار كردهاند نشان ميدهد كه هدفگذاري واقعاً ميتواند مفيد باشد.
موارد بسياري مشاهده شده كه شفاف بودن هدف، مرتبط بودن هدف، كمّي كردن هدف و تعيين محدودهي زماني براي هدف، همگي توانستهاند خروجي انسانها را افزايش دهند. اما سوال اينجاست كه به فرض اينكه مفيد بودن هدف گذاري SMART را بپذيريم، آيا ميتوانيم بگوييم اين شيوه هميشه و همهجا به كار ميآيد؟
ظاهراً پاسخ اين پرسش منفي است. طي سالهاي اخير، نويسندگان و محققان بسياري دربارهي خطرات و دردسرها و مشكلات هدفگذاري اسمارت مقاله و مطلب نوشتهاند و سخن گفتهاند. اگر در يك سمت ماجرا كساني مثل رابينز و جك كنفيلد و برايان تريسي ايستادهاند، در اين سمت هم افرادي از دانشگاههاي هاروارد و پنسيلوانيا و MIT در مقابل اين تفكر ايستادهاند و آن را نقد كردهاند. در پي اين نقدها، نشريههاي عموميتر هم به تدريج ياد گرفتهاند كه مدل هدفگذاري اسمارت را بيچونوچرا نپذيرند.
نقدهاي مطرح شده بر مدل SMART متنوع هستند.
مثلاً عدهاي به دام مخففسازي اشاره كردهاند. دام مخففسازي يعني اينكه وقتي ميخواهيد به زور و زحمت چند مفهوم را به هم بچسبانيد و كلمهاي معنادار با آنها بسازيد، ديگر به اولويتهاي واقعي فكر نميكنيد و درگير بازيهاي كلامي ميشويد. نمونهاي از اين تلاش را در مدل هفت S مكنزي ديدهايم. در اين مدل تلاش كردهاند همهي عوامل را به گونهاي انتخاب كنند كه با حرف S شروع شوند.
برچسب: ،